موج دوم قهوه: از استارباکس تا انقلاب کافه‌های زنجیره‌ای

موج دوم قهوه

موج دوم قهوه: از استارباکس تا انقلاب کافه‌های زنجیره‌ای

اگر موج اول قهوه داستان دسترس‌پذیری بود — رساندن قهوه به میلیون‌ها خانه با هر کیفیتی — موج دوم داستانی کاملاً متفاوت است. این موج نه درباره‌ی سرعت و ارزانی، بلکه درباره‌ی تجربه، فضا و هویت بود. دهه‌ی ۱۹۶۰ تا اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ را در نظر بگیرید: دوره‌ای که قهوه از یک نوشیدنی صبحگاهی تکراری به یک سبک زندگی تبدیل شد.

موج دوم قهوه نه با یک رویداد مشخص، بلکه با تجمع تدریجی تغییرات آغاز شد. تغییر در نگرش مصرف‌کننده، ظهور کافه به‌عنوان «فضای سوم»، و معرفی نوشیدنی‌هایی که برای اولین بار منشأ دانه اهمیت پیدا کرد — همه اینها دست به دست هم داد تا صنعت قهوه را برای همیشه دگرگون کند.

برای فهمیدن موج دوم، باید کمی به عقب برگردیم. در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ و ابتدای دهه‌ی ۱۹۶۰، گروهی از آمریکایی‌ها که به اروپا سفر کرده بودند با چیزی مواجه شدند که در آمریکا وجود نداشت: کافه به‌عنوان مکانی برای نشستن، فکر کردن و گفت‌وگو.

قهوه‌خانه‌های ایتالیایی با اسپرسوهای غلیظ، کافه‌های فرانسوی با فضای روشنفکرانه، و بارهای وینی با شکوه معماری — همه اینها چیزی بود که فرهنگ قهوه‌ی آمریکا فاقدش بود. قهوه در آمریکا نوشیده می‌شد، اما درباره‌اش فکر نمی‌شد.

Alfred Peet یکی از اولین کسانی بود که این تجربه را به آمریکا آورد. او که در هلند به دنیا آمده و با تجارت قهوه آشنا بود، در سال ۱۹۶۶ اولین شعبه‌ی Peet’s Coffee را در برکلی کالیفرنیا گشود. پیت برخلاف تمام برندهای آن دوره، دانه‌های تازه‌برشت‌شده با برشت عمیق‌تر می‌فروخت و معتقد بود مصرف‌کننده‌ی آمریکایی لایق قهوه‌ی بهتر است.

این ایده ساده بود، اما انقلابی: کیفیت می‌تواند فروخته شود.

در سال ۱۹۷۱، سه نفر از شاگردان و مشتریان Alfred Peet — Jerry Baldwin، Zev Siegl و Gordon Bowker — در سیاتل یک فروشگاه کوچک دانه‌ی قهوه گشودند و نام آن را Starbucks گذاشتند. در آن زمان، استارباکس نوشیدنی آماده نمی‌فروخت؛ فقط دانه‌ی قهوه‌ی بوداده می‌فروخت.

اما داستان واقعی در سال ۱۹۸۲ شروع شد، وقتی Howard Schultz به‌عنوان مدیر بازاریابی وارد شرکت شد. شولتز در سال ۱۹۸۳ به ایتالیا رفت و از کافه‌های میلان الهام گرفت. او با خود اندیشید: چرا آمریکایی‌ها نمی‌توانند همین تجربه را داشته باشند؟

پس از آنکه مدیران اصلی استارباکس از ایده‌ی تبدیل فروشگاه به کافه امتناع کردند، شولتز شرکت را ترک کرد، زنجیره‌ای کوچک به نام Il Giornale تأسیس کرد، و در سال ۱۹۸۷ استارباکس را خرید. این خرید، نقطه‌ی عطف موج دوم بود.

استارباکس در دهه‌ی ۱۹۹۰ با سرعتی باورنکردنی گسترش یافت:

  • ۱۹۸۷: ۱۷ شعبه
  • ۱۹۹۲: ۱۶۵ شعبه (عرضه‌ی اولیه سهام)
  • ۲۰۰۰: بیش از ۳۵۰۰ شعبه در سراسر جهان

یکی از مهم‌ترین ایده‌هایی که استارباکس به بازار آورد — گرچه این مفهوم توسط جامعه‌شناس Ray Oldenburg در کتاب «مکان بزرگ» (The Great Good Place) در ۱۹۸۹ رسمی شد — مفهوم «فضای سوم» بود.

فضای اول خانه است. فضای دوم محل کار. فضای سوم جایی است که نه خانه است نه اداره؛ مکانی برای استراحت، دیدار، خواندن و بودن. کافه دقیقاً این نقش را داشت.

استارباکس با طراحی دقیق فضا — مبلمان راحت، موسیقی ملایم، نور گرم، اینترنت رایگان — محیطی ساخت که مردم می‌خواستند در آن بمانند. این یک انقلاب رفتاری بود: قبلاً مردم قهوه می‌خریدند تا بنوشند؛ حالا می‌رفتند که بمانند.

این مفهوم برای بازار ایران هم کاملاً آشناست. کافه‌های تهران، اصفهان و شیراز در دهه‌ی ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ دقیقاً همین نقش را پیدا کردند — فضایی برای گفت‌وگو، کار با لپ‌تاپ، یا صرفاً نشستن دور از خانه.

یکی از مهم‌ترین میراث‌های موج دوم، ورود فرهنگ اسپرسوی ایتالیایی به بازار انگلیسی‌زبان و سپس جهانی بود. قبل از موج دوم، بیشتر آمریکایی‌ها «قهوه» می‌نوشیدند — یعنی قهوه‌ی فیلتر معمولی. مفاهیمی مثل اسپرسو، کاپوچینو، لاته، ماکیاتو یا آمریکانو برای اکثر مصرف‌کنندگان ناشناخته بود.

استارباکس و رقبایش یک واژگان کاملاً جدید ساختند:

  • Espresso: پایه و اساس همه‌چیز؛ قهوه‌ای غلیظ که با فشار آب داغ از پودر ریزآسیاب‌شده عبور می‌کند
  • Cappuccino: ترکیب اسپرسو، شیر بخار و کف شیر به نسبت مساوی
  • Caffè Latte: اسپرسو با حجم زیادی شیر بخار؛ ملایم‌ترین گزینه برای تازه‌کارها
  • Americano: اسپرسو رقیق‌شده با آب داغ؛ جایگزینی برای قهوه‌ی فیلتر
  • Macchiato: اسپرسو با کمی کف شیر

اما موج دوم فقط به اسامی ایتالیایی ختم نشد. سفارشی‌سازی افراطی نوشیدنی‌ها — «لاته با شیر سویا، بدون شکر، یک شات اضافه، با سیروپ وانیل» — نشانه‌ی تحولی فرهنگی بود: قهوه به ابزار بیان هویت شخصی تبدیل شده بود.

استارباکس تنها بازیگر موج دوم نبود، اما بزرگ‌ترین بود. در کنار آن، چند برند و روند مهم دیگر هم شکل گرفتند:

Costa Coffee (1971): بریتانیا نسخه‌ی خودش را داشت. برادران Costa در لندن برشت‌خانه‌ای تأسیس کردند که بعدها به دومین زنجیره‌ی بزرگ قهوه‌ی جهان تبدیل شد.

Second Cup و Timothy’s: کانادا هم زنجیره‌های خودش را داشت که دقیقاً همان فرمول استارباکس را دنبال می‌کردند.

Caffè Nero: زنجیره‌ی اروپایی که سعی کرد هویت ایتالیایی‌تری نسبت به استارباکس داشته باشد.

در ایران هم موج دوم، هرچند با تأخیر، رسید. از اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ کافه‌هایی در تهران باز شدند که برای اولین بار اسپرسو و لاته واقعی سرو می‌کردند. کافه‌های خیابان ولیعصر، دیباجی و بعدها نیاوران، محمله، و کافه‌های استارتاپی شمال تهران همه نشانه‌های موج دومی بودند که سالها دیرتر از غرب به ایران رسید.

یکی از تفاوت‌های مهم موج دوم با موج اول، توجه به منشأ دانه بود — هرچند هنوز در سطح ابتدایی.

Peet’s Coffee و استارباکس اولین برندهایی بودند که روی بسته‌بندی می‌نوشتند «دانه‌ی اتیوپی» یا «دانه‌ی گواتمالا». این برای مصرف‌کننده‌ای که تا دیروز فقط «Folgers» می‌دید، یک تحول بود. برای اولین بار، قهوه یک داستان داشت.

البته این توجه به منشأ هنوز سطحی بود. در موج دوم کمتر درباره‌ی ارتفاع کشت، پروفایل فلیور، یا پروسه‌پذیری صحبت می‌شد — اینها موضوعات موج سوم بودند. اما همین قدم اول کافی بود تا ذهن مصرف‌کننده را برای سؤالات عمیق‌تر آماده کند.

اگر یک چیز موج دوم را از نظر فنی متمایز می‌کرد، برشت عمیق‌تر (Dark Roast) بود. استارباکس و همتایانش دانه‌هایی با رنگ تیره‌تر، چرب‌تر و تلخ‌تر عرضه می‌کردند — چیزی که در برابر مزه‌ی آبکی قهوه‌های فیلتر موج اول، «قوی» و «واقعی» به نظر می‌رسید.

این برشت عمیق چند ویژگی داشت:

  • طعم دودی و تلخ بیشتر
  • اسیدیته‌ی کمتر
  • مخفی کردن تفاوت‌های منشأ دانه (که در موج سوم به آن انتقاد می‌شود)
  • تحمل بهتر با شیر و سیروپ — که سفارشی‌سازی نوشیدنی‌ها را ممکن‌تر می‌کرد

این رویکرد در برخی محافل موج سوم به «Charbucks» (ترکیب char = ذغال و Starbucks) متهم شد؛ اما در دوره‌ی خودش، دقیقاً همان چیزی بود که بازار می‌خواست.

موج دوم قهوه انقلابی واقعی بود، اما محدودیت‌هایی هم داشت که بعدها موج سوم را شکل داد:

۱. استانداردسازی افراطی

استارباکس با رشد سریع خود، هر شعبه را عین دیگری ساخت. این برای برند خوب بود، اما برای تنوع کیفیت مضر. یک باریستا در سیاتل و یک باریستا در توکیو باید دقیقاً همان نوشیدنی را می‌ساختند.

۲. غرق شدن در شیرینی و سیروپ

نوشیدنی‌هایی مثل Frappuccino یا Pumpkin Spice Latte به‌قدری شیرین و پر از افزودنی بودند که ربط چندانی به قهوه‌ی واقعی نداشتند. طعم دانه در این نوشیدنی‌ها گم می‌شد.

۳. کم‌توجهی به کشاورز

در تمام موج دوم، داستان از دانه به فنجان بیشتر درباره‌ی برند بود تا درباره‌ی کشاورز. اتیوپی یا کلمبیا روی بسته‌بندی بود، اما هیچ‌کس نمی‌دانست دقیقاً کدام منطقه، کدام مزرعه، و چه کسی آن دانه را کشت کرده.

۴. برشت عمیق و از دست رفتن فلیور

برشت خیلی عمیق، اگرچه «قوی» به نظر می‌رسد، در واقع بخش زیادی از فلیورهای ظریف دانه را نابود می‌کند. موج سوم دقیقاً در واکنش به همین رویکرد شکل گرفت.

با تمام انتقادها، نمی‌توان اثر موج دوم را نادیده گرفت. این موج:

  • قهوه را از یک نوشیدنی به یک تجربه تبدیل کرد
  • مفهوم کافه را به‌عنوان فضای اجتماعی جهانی کرد
  • یک زبان مشترک قهوه را در سرتاسر دنیا گسترش داد
  • ذهن مصرف‌کننده را برای کیفیت آماده کرد
  • نسل جدیدی از باریستاها و علاقه‌مندان قهوه تربیت کرد

بدون موج دوم، موج سوم وجود نداشت. تمام بحث‌های امروز درباره‌ی Single Origin، Light Roast، تازگی دانه، و روش‌های دقیق دم‌آوری در بستری رشد کرد که موج دوم ساخته بود.

ایران تجربه‌ی متفاوتی از موج دوم داشت. در حالی که استارباکس در دهه‌ی ۱۹۹۰ آمریکا را تسخیر می‌کرد، ایران به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های فرهنگی از این موج عقب ماند.

اما از اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ و به‌خصوص دهه‌ی ۱۳۹۰، کافه‌های موج‌دومی در شهرهای بزرگ ایران رشد سریعی داشتند. این کافه‌ها مشخصه‌های آشنای موج دوم را داشتند: فضای راحت برای ماندن، لاته و کاپوچینو با شیر بخار واقعی، موسیقی پس‌زمینه، طراحی دکوراسیون متمایز.

نکته‌ی جالب اینجاست که ایران چندین مرحله را تقریباً همزمان طی کرد. برخی از کافه‌های ایران که اواسط دهه‌ی ۱۳۹۰ باز شدند، از همان ابتدا رویکرد موج سومی داشتند — اسپشیالتی، دانه‌ی تازه، دم‌آوری دستی — در حالی که هنوز اکثریت بازار در فضای موج دومی بود.

امروز در ایران این دو موج کنار هم زندگی می‌کنند: کافه‌های زنجیره‌ای و فضامحور در کنار کافه‌های اسپشیالتی که روی فنجان و منشأ دانه متمرکزند.

موج دوم قهوه، داستان تبدیل یک نوشیدنی به یک تجربه‌ی فرهنگی است. استارباکس، Peet’s Coffee و هم‌نسلانشان ثابت کردند که مردم حاضرند برای کیفیت بهتر، فضای بهتر، و تجربه‌ی بهتر پول بیشتری بپردازند.

این موج هم مثل هر انقلابی، بذر انتقاد از خودش را هم کاشت. مصرف‌کننده‌ای که یاد گرفته بود قهوه‌ی خوب چیست، دیری نپایید که خواست بیشتر بداند — کجا کشت شده، چطور برشت داده شده، و آیا طعمی فراتر از تلخی دودی وجود دارد؟

پاسخ به این سؤال‌ها، داستان موج سوم قهوه است.

دیدگاهتان را بنویسید